محمدتقى نورى

430

اشرف التواريخ ( فارسي )

شعر « 1 » ز هرچيز كان بود شايسته‌تر * ز اسب و ز تيغ و كلاه و كمر سمور و خز و قاقم و لعل و عود * دگر از درّ و گوهر نابسود خزينه تهى كرد از آنچه داشت * به هريك نگهبان دانا گماشت به رغبت بياورد و ايثار كرد * عبث نيست جان را « 2 » خريدار كرد و بر اثر آن عهدنامهء مؤكده كه بنيان آن را به ايمان مغلّظه مشيّد « 3 » ساخته و به خط و نگين خويش به اين مضمون پرداخته كه ولايت هرات و ما يتعلق بها از امروز و مابعدها ضميمهء ممالك محروسهء پادشاهى « 4 » و اين بنده نيز يكى از گماشتگان « 5 » و ولات و حكّام دربار جهان‌مدار شاهنشاهى است . حقوقات سلطانى را زياده بر صرف و خرج لشكر اين كشور « 6 » سال‌به‌سال انفاذ خزانهء عامره و متجنّدهء اين حدود را در حالت ضرورت و صدور احكام عليّهء خاقانى و ارقام بهيّهء شاهزادهء نصرت مبانى در كمال آراستگى محتشد و به همراهى يكى از اولاد كه خانه‌زاد « 7 » اين دولت سعادت بنياد است ( 174 الف ) روانهء معسكر والاى قاهره و در همه‌حال با موافقان دولت راشحه الاركان موافق و با مخالفان شوكت ابد « 8 » مخالف باشد و نيز يكى از بنات مكرّمات خود را در سلك ازدواج هر « 9 » يك از شاهزادگان عظام كه امر اشرف اصدار « 10 » پذيرد كشيده ، خود را ازين ملزومات كه سرمايهء مفاخرت و مباهات است معاف ندارد و رئوس منابر و وجوه دنانير به نام همايون و القاب « 11 » پادشاه ربع‌مسكون زيب و آرايش يابد و مدّت العمر ، مصراع « 12 » بنده همان چاكر است و فرمان‌بر

--> ( 1 ) . ملك : ندارد . ( 2 ) . ملك : « را » ندارد . ( 3 ) . مج : توكيد . ( 4 ) . مج : شاهى . ( 5 ) . ملك : گماشته‌گان . ( 6 ) . ملك : « كشور » ندارد . ( 7 ) . مج : خانزاد . ( 8 ) . مج : ابد توامان . ( 9 ) . ملك : « ازدواج هر » ندارد . ( به جاى آن جاى خالى هست ) ( 10 ) . مج : عز اصدار . ( 11 ) . مج : القاب ميمون . ( 12 ) . ملك : ندارد .